ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
842
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
ديوانى آن ولايت مقرّر آورد [ و ] معادل چهارهزار سوار معتبر هم از ايلات ترك و كرد خراسان به اسم نوكرى معيّن كرده ، همه را از توجّهات و عوارضات معاف فرمود و اسامى نفرى ايشان را در دفترخانهء و الا امر به ثبت نمود كه هموارهء اوقات با اسبان مرغوب و اسلحهء مطلوب نوكرى را آماده و به هر خدمت كه مأمور آيند ، بدون توقف و درنگ پاى استعجال برگشايند . خوانينزادگان خراسان را از ولايات اربعه به اسم سرهنگ و ياور و سرهنگ و سلطان در ميان ايشان برگماشت و بر سر هر فوج و دسته ، از پياده و سواره ، يكنفر از نوكرهاى معتبرهء خويش را نيز گذاشت . اين سواره و پياده علاوه بر نوكرهاى پياده و سوارهء سابق است كه در نزد هريك از حكّام ولايات بوده و در هنگام ضرورت به حكّام آن مملكت خدمت مىنمودهاند . خلاصه ، درهريك از ولايات مملكت خراسان ، اعم از آنچه سابقا در دست بوده و آنچه را مجددا به ضرب شمشير و تدبير گشوده ، موافق بازديد و مميّزى نقد و جنسى بر وفق [ 467 ] حساب جمع نمود و جمع و خرج آن مملكت را بر وفق نظام به مقابل هم بازداشت و بر سر هر كارى مباشرى برگماشت . بر دور هر قلعه و شهرى كه لشكر كشيد ، بنابر وصاياى سركار صاحبقران مروّتاركان كه نگارش گرديد ، همّتى كامل مبذول مىفرمود كه بدون آسيبى به اهالى اندرون و بيرون كه در سلك شيعهء اثنى عشرى بودند ، باب قلعه به تدبير گشوده گردد و اكثرى از قلعهجات را به تدابير ملوكانه مفتوح نمود ، مگر قلعهجات ترشيز و اميرآباد و سرخس ؛ به سبب آنكه خون و مال شيعه را مباح مىدانند ، از كثرت قتل تركمانان ، خون از رود جيحون درگذشت . در خصوص تاخت و تاز تركمانان تكه و سالور و ساروق و غيره ، از نجف قلى خان شادلو حاكم بزونجرد و رضا قلى خان چاپشلو حاكم درهجز و ساير حكّام و نايبان سرحدّات ، التزام نامهجات بازيافت نمود و به هر سر دربند و معبرى ، مستحفظين امين تعيين كرده ، اين مهام را نيز قرين انتظام تمام فرمود . اهالى آن مملكت ، اعم از سپاهى و رعيّت ، كه ابدا اسم نظم و نظام نشنيده بودند ، به سبب قواعد مقرّرهء حضرت وليعهدى كه كلّا بر وفق نظام بود ، در مهد استراحت غنودند و دعاها به دولت ابد مدّت قاهره